اهمیت کشف استعداد و خودشناسی
فهرست مطالب
- عقیده ارسطو
- عقیده روی بامیستر
- عقیده چیکسنتمیهای
- عقیده اریک اریکسون
در این متن خواهیم خواند
مفاهیمی چون فردیت، خویشتن یافتگی و استعدادهای انسانی، در عین کهن بودن تا حدودی نوپدید و نزد ما هنوز ناشناختهاند. در این متن به بررسی مفهوم خود و استعداد میپردازیم.
این عقیده ارسطو که هر موجود زنده واجد نیازهایی است که میباید جامهی عمل پوشانیده شود و محقق گردد، زیربنای روانشناسی انسان گرا قرار گرفت.مقوله شکوفایی و رضایتمندی در بخش اعظمی از نخستین هزارهی عمر مسیحیت، هیچگونه ارتباطی میان خود و مباحثی چون فردیت یا استعداد های انسانی نمیدید، بلکه این ارتباط بیشتر با مفاهیمی چون رستگاری جاودانه برقرار میگردید. بدان معنا که خوشبختی و شادمانی اصولا متداعی دنیوی نیست و صرفا میباید در ارتباط با جهان باقی جسته شود.
روی باومیستر، روانشناس، طی یک مرور تحلیلی بر برداشت های مختلفی که در طول تاریخ از مفهوم «خود» به عمل آمده نتیجه میگیرد که به استثناء آثار چند نویسنده انگشت شمار، در سرتاسر قرون وسطی اثری از اهتمام به مقوله «خود» و طرح مسأله فردیت به چشم نمیخورد.
لذا مفاهیمی چون فردیت، خویشتن یافتگی و استعدادهای انسانی، در عین کهن بودن تا حدودی نوپدید و نزد ما هنوز ناشناختهاند..
چیکسنتمیهای عنوان میکند که «خود» موجودی است که در آن جنبه ها و وجوهی گزینش شده و تحت لوای یک کل معنادار متحد میگردند. از آنجا که این «خود» آفریده خود ماست، میتواند اشکال گونه گونی به خود گیرد.
نظریه روان تحلیل گری فروید از نخستین تلاش های صورت گرفته در جهت احیای خود درونی و فردیتی بود که در فراخنای قرون تاریک وسطی منکوب و سرکوب گشته بود. اریک اریکسون، از پیروان فروید، در تکمیل نظریه رشد روانی جنسی او، برداشتی پیشرفته تر از مقولهی رشد و تحول انسان رائه میکند. آنجا که فروید بر اصالت و اهمیت رشد جنسی پای فشرده بود، اریکسون نقش روابط اجتماعی را مؤکد میداشت و بدن سان فراخنای مراحل رشد را به فراتر از قلمرو دوران بلوغ، همان جا که فروید رهایش کرده بود کشاند و تا قلب دورهی بزرگسالی امتداد و گسترش بخشید.
چیکسنتمیهای و همکاران میگویند که استعداد مقوله ای نیست که به شکل «همه یا هیچ» به افراد بخشیده شود. بلکه استعداد میباید پرورده شود : « استعداد نزد یک کودک ماده خامی است که صرفا به طور بالقوه در آینده قابلیت حدوث دارد. اگر قرار اس که این استعداد شکوفا شوند، فرد باید با معیار ها و استاندارد های نوین همخوان شود و بر این اساس عمل کند».
همهی ما کم و بیش در تلاش برای دستیابی به تصویری روشن از خود هستیم، این یک جستار همیشگی و محدود به دورهی مشخصی زندگی نمیشود.
آلن واترمن و همکارانش معتقدند رشد هویتی اغلب زمانی محقق میگردد که ما درگیر فعالیت هایی باشیم که استعداد های درونیمان را دستمایه قرار دهند. لازمه یک چنین رخدادی این است که: میان سطح قابلیت های ما با کار مورد نظر، مناسبت وجود داشته باشد. حس کنیم در حال حرکت به سوی آرمان ها و خواست های خود هستیم و استعداد هایمان در حال محقق شدن هستند و در آخر معتقد باشیم امر پیش رو برایمان اهمیت دارد.
یافته ها نشان میدهد هرگاه افراد در فعالیت هایی این چنینی وارد شوند، احساس زنده بودن، مفید بودن، درگیر شدن و شکوفایی را تجربه خواهند کرد و لذا نزد خود، تحقق یافته و واقعی جلوه خواهند نمود. واترمن مجموعه این احساسات را «تحقق یا ابراز فردی» یا « تجربه یودی مونیا» نام میدهد.
اندکی تأمل و البته خودکاوی ما را به این نتیجه میرساند که خودپنداره و خودآگاهی به راستی فرایند هایی پیوسته، پویا و مادامالعمر هستند. همهی ما کم و بیش در تلاش برای دستیابی به تصویری روشن از خود هستیم، این یک جستار همیشگی و محدود به دورهی مشخصی زندگی نمیشود.
درون نگری یا خویشتن نگری امری دشوار است و اغلب ما چون طاعون از آن گریزانیم. اما باید دانست که خودشناسی متاعی بسیار گران مایه است. دانش ما درباره خودمان بر رفتار، زندگی شغلی، هماتایانی که برمیگزینیم، سبک دوستیابی و سیاست هایی که در زندگی دنبال میکنیم سایه می افکند.
برای تفکر:
شما تا چه اندازه به خویشتن نگری میپردازید؟
پست های مرتبط
27 آذر 1402
10 شهریور 1401
9 شهریور 1401
9 شهریور 1401
8 شهریور 1401
دیدگاهتان را بنویسید